عبد الباقى گولپينارلى ( مترجم : توفيق سبحانى )
442
مولانا جلال الدين ( زندگانى ، فلسفه ، آثار وگزيده اى از آنها ) ( فارسى )
" راه چه بود ، پرنشان پاىها * يار چه بود ، نردبان رايها " « 1 » * * " هين مشو غره بدان گفت حزين * بار بر گاوست و بر گردون حنين " « 2 » * * " اين جهان كوه است و گفتوگوى تو * از صدا هم بازآيد سوى تو " « 3 » * * " چونك بر سر مر ترا ده ريش هست * مرهمت بر خويش بايد كار بست " « 4 » * * " شق بايد ريش را مرهم كنى * چرك را در زخم مستحكم كنى تا خورد مر گوشت را در زير آن * نيمسودى باشد و پنجه زيان " « 5 » * * " از پى تعليم آن بسته دهن * از زبان خود برون بايد شدن در زبان او ببايد آمدن * تا بياموزد ز تو او علم و فن " « 6 » * * " صحبتى باشد چو شمشير قطوع * همچو دى در بوستان و در زروع صحبتى باشد چو فصل نوبهار * زو عمارتها و دخل بىشمار " « 7 » * *
--> ( 1 ) مثنوى ، ششم ، ص 301 ، ب 510 ( 2 ) دوم ، ص 274 ، ب 495 ( 3 ) دوم ، ص 367 ، ب 2188 ( 4 ) همان ، ص 416 ، ب 3036 ( 5 ) ششم ، ص 420 ، ب 66 - 2065 ( 6 ) دوم ، ص 433 ، ب 18 - 3317 ( 7 ) سوم ، ص 17 ، ب 266 - 265